با دانش، به حکمت پي برده مي شود . [امام علي عليه السلام]
امروز: پنجشنبه 31 مرداد 1387
   1   2      >
   [آرشيو شده ها]

سلام


من برگشتم.


بعد از مدتها همون طور که قول داده بودم.


ولي با  اندکي تغيير.


آدرس وبلاگ من به http://360.yahoo.com/profile-d7dWUHo_eqEcnRKetIRKUg4Xul4-?cq=1  انتقال پيدا کرد.


ولي اينجا فقط پوستر است و نقد و بررسي ممنونم اگر دوباره من رو همراهي کنيد.


 


يه درخواست دوستانه:


لطفا از اين به بعد به آدرس بالا مراجعه کنيد و کامنت بذاريد.چون من اسباب کشي کردم و ديگه شايد به اين وبلاگ سر نزنم.


ممنون.


نغمه.


 نوشته شده توسط نغمه در جمعه 22/4/1386 و ساعت 11:54 عصر | نظرات ديگران()

سلام هر وبلاگي يه روزي خسته ميشه وبلاگ منم کم کم داره خسته ميشه و احتياج به استراحت داره وممکنه براي مدتي تعطيل بشه .يعني اين طور بگم که من به خاطر حجم زياد درسام مدتي نميتونم وبلاگ رو بنويسم و اين مدت معلوم نيست تا چقدر طول بکشه . شايد يه روزي برگردم و اگه بر گشتم با همين وبلاگ و همين آدرس و با دست پر تر بر مي گردم . اميدوارم اين وبلاگ رو از ياد نبريد.


باقي بقايتان ..... دشمن فدايتان


 نوشته شده توسط نغمه در دوشنبه 23/5/1385 و ساعت 2:56 عصر | نظرات ديگران()
 + زن

تو اي زن ، اي زن ايران عصيانگر


کفن کردي به تن در زير پيراهن


برون رفتي ز خانه سوي آزادي. سوي سنگر…


در آن ميدان پر غوغا


در آن درياي توفان زاي انسانها


به تير دشمنامن فرزند مغرورت به خاک افتاد.


زدي فرياد:


(( اي جلاد


که تيرت طعنهي (( تنديس آزادي )) است


چو فرزند مرا کشتي


مرا هم…))


تير خالي شد.


تو افتادي


کنار نعش فرزند شهد خويش جان دادي.


در آن هنگام سربازي


که شايد مادرش چشم انتظارش بود در يک ده


تيري زد به فرمانده


به آن جلاد


وتير ديگرش را در دل سوزان خود جا داد.


درخت سبز اندامش شکست و بر زمين افتاد.


زمين از خشم ميلرزيد


و گلها گريه ميکردند


ولي تاريخ پيکار رهايي بخش ميخنديد.......


 نوشته شده توسط نغمه در چهارشنبه 28/4/1385 و ساعت 11:36 صبح | نظرات ديگران()

سلام


تسليم ...ميدونم حسابي از دستم شاکي هستين حسابي بد قول از آب در اومدم گفتم بعد امتحانا مينويسم ولي نشد


جريان از اين قرار بود که: بلافاصله بعد از امتحانا رفتيم سفر رفتم همونجايي که گفتم عزيزترين کسام اونجا زندگي ميکنن ( سنندج )    جاي شما خالي  خيلي خوش گذشت ديگه نه کاري بود نه زحمتي  اونجا همه همش ناز آدم رو ميکشيدن فقط بخور و بخواب بود و بس اون قدر بهم رسيدن که  حسابي لوسم کردن بازم جاي شما خالي هر روز گشت و گذار و خوش گذروني تا اين که يه روز خوب :  واي واي داشتم خوش ميگذروندم که تلفن زنگيد بابام بود آخه بابام با ما نيومده بود سفر گفت کارنامم رو گرفته دلم هورري ريخت( آخه بستگي به معدلم يه قولهايي بهم داده شده بود که خب معدلم بايد به حد نساب ميرسيد  خدا رو شکر منم که شاگرد زرنگ ) آخي خيالم راحت شد معدلم خووووووووب فقط يه صدم کمتر از قرار شده بود.......... ...خلاصه پر  چونگي نکنکم  مسافرت ما تموم شد و برگشتيم و طي يه جلسه خانوادگي مامان و بابا و  داداش و خواهر کوچيکه لطف داشتن و راي دادگاه به نفع من صادر شد...........بالاخره قولي که داده شده بودامروز عصري  قراره به سلامتي عملي بشـــــــــــــــــه.....................


ممنون که دعام کرديد...............ممنون که هميشه بهم سر ميزنيد..... 


 


باقي بقايتان .... دشمن فدايتان


 نوشته شده توسط نغمه در شنبه 17/4/1385 و ساعت 11:25 صبح | نظرات ديگران()

هبوط


 


مرا کسي نساخت، خدا ساخت؛


نه آنچنان که" کسي مي خواست"


که من کسي نداشتم.


کسم خدا بود ،کس بيکسان.


او بود که مرا ساخت آن چنان که خودش مي خواست.


نه از من پرسيد و نه از آن "من ديگر"م


من يک گل بي صاحب بودم.


مرا از روح خود در آن دميد.


وبر روي خاک و در زير آفتاب ،


تنها رهايم کرد.


"مرا به خودم وا گذاشت".


دکتر علي شريعتي  


 



                                


                                  


 




 نوشته شده توسط نغمه در پنجشنبه 25/3/1385 و ساعت 1:4 عصر | نظرات ديگران()

هوالحق:


 


 


عشق تنها کار بي چراي عالم است


چه افرينش بدان پايان ميگيرد.


 


 


معشوق من چنان لطيف است


که خود را به "بودن" نيالوده است;


که اگر جامه ي وجود برتن مي کرد


نه معشوق من بود.


 


 


 


دکتر علي شريعتي


 


 


 


بالاخره بعد از مدت ها پيدام شد.آخه تازه سرم خلوت شده البته خلوت خلوت هم نه مثلا براي امتحانات بهمون وقت دادن.يه مدتي بود وبلاگم ايراد پيدا کرده بود هيچي نميتونستم تايپ کنم.بالاخره به لطف خدا حل شد.


ممنون از اين که تو اين مدت منو از ياد نبردين وبهم سرزديد وشرمنده که بهتون سر نزدم.


برام دعا کنيد تا امتحاناتم بر وفق مراد بگذره.


راستي به وبلاگ ويروسي ما 4 تا ويروس هم يه سري بزنيد خالي از لطف نيست.


http://viro0s.parsiblog.com


 


 نوشته شده توسط نغمه در پنجشنبه 28/2/1385 و ساعت 3:24 عصر | نظرات ديگران()

 



در کويري خسته تنها


من روانم سوي آبي


نيست اينجاجز سرابي


هرکجا گشتم سراب است


حال اين دنيا خراب است


در کوير و دشت و صحرا


هر کجا بيني سراب است


نيست چيزي تا


سرابي ما بسازيم


از خوشي ها


بشکنيم قلب سراب مملو از درد و بدي ها


در کوير رعب و وحشت


جز لبي تشنه نيابي


تشنه ي عشق و محبت


در کويري بس خيالي...


 نوشته شده توسط نغمه در پنجشنبه 31/1/1385 و ساعت 10:16 عصر | نظرات ديگران()

سلام واقعا ممنون که منو از ياد نبرديد .ومعذرت از اين که خيلي وقته اپ نکردم و منتظرتون گذاشتم. امتحانات بعد عيد واقعا مشغولم کردن.در ضمن به اين وبلاگ حتما سري بزنيد http://www.viro0s.parsiblog.com/چون يه وبلاگ کا ملا متفاوته و توسط من و 3 نفر ديگه اداره ميشه. بقيه اطلاعات رو ميتونيد از خود وبلاگ کسب کنيد.



 نوشته شده توسط نغمه در دوشنبه 28/1/1385 و ساعت 6:58 عصر | نظرات ديگران()


 


سلام


ممنون از کسايي که در اين مدت هميشه به اين وبلاگ سرميزدند.


فعلا تا آخر عيد نمي تونم آپ کنم .اينم آخرين آپ سال1384 هستش.اين شعر رو براي کساني گفتم که با وجود اين که  دل هامون هميشه نزديک همه ولي کيلومتر ها ازهم دوريم.هميشه لحظه شماري ما واسه اينه که عيد يا تابستون برسه تا بعد ماه ها همديگه رو ببينيم. ولي اين روزا چه زود تموم ميشن . چه زود.....


 


 


باز مياييد و روزي مي رويد


جز به تابستان در اينجا نيستيد


اين نه اين که


ديدن روي شما حق من است؟


پس چرا هرلحظه


با ما نيستيد؟


راه هامان دور و


دل هامان همه نزديک هم


چشم هامان هم به در


عيد نزديک است و


اين دل طاقتش طاق شده


تا ببيند رويتان


پس بدانيد اين جا


در همين شهر غريب


هست انساني که بي تاب شماست


پس بياييد و بدانيد که تنها نيستيد.


 


عيدتون مبارک ...تعطيلات خوش بگذره.



 نوشته شده توسط نغمه در سه‏شنبه 23/12/1384 و ساعت 11:45 صبح | نظرات ديگران()


زندگي


 واژه پرمعناييست


مي شود گفت:


همه بود و نبود


همه ذکر و سجود


زندگي واژه تنهاي همه بودنهاست


کس نميداند چيست


او فقط ميداند


زندگي بايد کرد


بندگي بايد کرد


تا توانست رسيد


به آن نقطه اوج


زندگي معني با هم بودن


ترک تنهايي و تنها ماندن


آن را بايد ساخت


 زندگي را بايد...


 


 نوشته شده توسط نغمه در پنجشنبه 11/12/1384 و ساعت 4:17 عصر | نظرات ديگران()
   1   2      >
   [آرشيو شده ها]
 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[22/4/1386- 11:54 ع] بازگشت
[23/5/1385- 2:56 ع] خداحافظي
[28/4/1385- 11:36 ص] زن
[17/4/1385- 11:25 ص] تسليـــــــــــــــــم
[25/3/1385- 1:4 ع] هبوط
[28/2/1385- 3:24 ع] کار بي چرا !
[31/1/1385- 10:16 ع] کوير خيال
[28/1/1385- 6:58 ع] سلام
[23/12/1384- 11:45 ص] ديدار
[11/12/1384- 4:17 ع] زندگي
[4/12/1384- 3:2 ع] باران
[27/11/1384- 7:39 ع] رهگذر
[19/11/1384- 10:46 ص] نغمه

بالا

طراح قالب: رضا امين زاده** پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ

بالا